IM SILENT

IM SILENT

۱ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

ده سال گذشته دارم به دهه سوم زندگیم نزدیک میشم دقیق تر بگم ۲۷سالمه به ظاهر یه سری چیزا بهتر شدن اقلا از اون فقر مطلق خانواده داغون و و محله و شهر داغون تر خلاص شدم ولی اثارش هنوز تومه مثل زخمی که بخیه نشده و رد بزرگی ازش مونده زخمی دقیقا روی گونه .خیلیا رو از دست دادم خانوادمو رفیقامو نزدیکامو حتی دختری که میخاستم و در اخر انگار خودمم از دست دادم . این ده سال یک قرن گذشته بهم به ده سال دیگه فکر میکنم تنم میلرزه من هنوز نتونستم اون همه سختی رو حضم کنم هنوز اون قسمتیم که از دست رفته تو همون گذشتش تو روزی چارده پونزده ساعت کار کردنه تو بی پولیه تو از دست دادنه تو کافی نبودنه تو بی کسو کار بودنه تو یه طول بزن یه طول بزن یه طول بزن .

توی تناقض عجیبی گیر کردم یه بخشی از وجودم میخاد برگرده به دورانی که تمام وجودم ازش متنفره فک کنم کثخلم در رفته مگر میشه کسی دلش برای این تنگ شه که چهار سال تمام بشینه تو ماشینی که هم سن خودشه نه کولر داره نه بخاری ؟ چی بگم یه بخش وجودم دلتنگه واسه روزایی که با اون پراید داغون مینداختم جاده برم دم دانشگاه کل ساوه تا کرج باهم باشیم تو زمستون بدون بخاری بگیم بخندیم تا وقتی که برسونمش خونشون ولی کل وجودم متنفره از جیب خالی از پدر پولدار یا اقلا حامی نداشتن ازشرمندگی از فاصله طبقاتی از معرفتش که پارکینگ خونشون سه تا ماشین بود ولی باز با من تو سرما بر میگشت از جاده ساوه از هرچی ماشینه که اتاقش سر صدا داره از...

هنوزم زورم نمیرسه خیلی تلاش کردم نشد الان دوتا ماشین دارم یه سواری یه باری هر کدوم اتاقش صدا داد یا درست کردم یا عوض نمیزارم بخاری خاموش شه حتی شده کمترین حالت تابستون کولر قطع نشد سه سال گذشت با ادمای جدید بیرون رفتم بهترین رستوران رفتم کارت کشیدم بدون اینکه دستو دلم بلرزه تموم کارایی که نتونستم بکنمو کردم ولی تاثیری نداشت انگار زورم هنوز به زندگی نمیرسه به اون بخش کیریه وجودم که نمیخاد برگرده .

هنوز خابشونو میبینم روز بعدش و بهشون فکر میکنم به خانواده ای که به سختی میشه اسمش رو خانواده گذاشت به رفیقا به کسایی که یه دورانی چه خوب چه بد حاضر بودم واسشون کلیه مو بدم و به تنها کسی که حاصر بودم قلبم رو هم بدم 

یک قرن انگار گذشته خیلی همه چی شلوغ و بهم ریختس داره بدترم میشه مردم یه طوری شدن ابو هوا یه طوری شده .

نمیدونم